تبليغاتX
لحظه های بارانی

لحظه های بارانی

متون ادبی و یادداشتهای نویسنده

 

من عاشق گل سرخ مزار بلخ باستانم

 

عاشق سبزه و دشتهایش

شیفته ی گنبد فیروزه ای  بی مثالش

و تمام سالهای  دور و دراز مانده در فراقش

 

و امسال هم در هجرانش گذر کردیم از ثانیه هایی که شاید اگر یک آنی طعم

شیرین وصال می داد  تمام ثانیه های ۸۷ را به بهاری  سبز هدیه میکردیم

 

چه ناتمام  تمام کردم ترا !

بهار          تابستان        پاییز                 زمستان .

خدا حافظ     تمام  خاطرات تلخ  و شیرین  . زشت و زیبا    !

 

خدایا  سبزی را هدیه کن بر دلهایی که در سرخی درد هجران آخته است

 

 

+نوشته شده در یکشنبه 1386/12/26ساعت12:45توسط وحیده | |

زن بودن جرم است

 بی مقدمه

بحث زن و مسائل مربوط به این قشر عظیم انسانی آنقدر

گسترده است که اگر ساعتها قلم فرسایی شود با هم

قطره ای از این دریای گسترده را به کام تشنه ی اوراق و

کتابها جاری ساخت

اما

مگر زن غیر از آن است که به تعبیر قرآن کریم باعث

آرامش است برای مرد؟پس چرا گاه میبینیم همین مردان

خود آرامش آرامش خود را به هم می ریزند ؟

زن جدای از زن بودن انسان است و انسان یعنی مرد و زن

انسان یعنی خلیفه ی خدا بر زمین

انسان یعنی همان موجودی است که اشرف مخلوقات

نامیده شد وآسمانها و زمین و آنچه در آن است در خدمت

اوست

 

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند

تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

 

پس زن نیز یک انسان است جدای از جنسیت ملیت

قومیت نژاد و مذهب و انسان کرامت دارد حق دارد و عقل

و احساس دارد دوست دارد خوب زندگی کند خوب بیاندیشد خوب کار کند

وبه تعالی برسد تقسیم بندی انسان به مرد و زن نه به آن دلیل

است که یکی بر دیگری رجحان دارد بلکه در هر سازمان

هر  مجموعه هر نظام تقسیم بندی بر اساس وظایف و

امورات است

در قرآن کریم احادیث قدسی و احادیث بزرگان دین بارها بر

رعایت حقوق انسانی انسان به خصوص زنان اشاره شده

است پیامبر بزرگ اسلام حضرت محمد مصطفی صلی الله

علیه و آله وسلم می فرماید

(به زن احترام نمی کند مگر مرد کریم و به او بی احترامی

نمی کند مگر مرد لئیم )

پس با این تعبیر روشن پیامبر خدا دیگر جایی برای

خشونت علیه زن باقی نمی ماند و اگر بی احترامی به زن

نشانه ی پستی باشد که خشونت دیگر جای خود را دارد

نگاهی به وضعیت زن در جامعه ی کنونی افغانستان

چندین سوال را در ذهن خلق میکند که در اینجا فقط به دو

سوال آن اشاره می گردد

 

۱ ـ  آیا زن بودن جرم است ؟

۲ ـ چرا زن افغانی نمی تواند حق خود را بگیرد یا در احقاق

حقوق خود ضعیف عمل می کند ؟

اگر من بگویم زن بودن جرم نیست که نیست بلکه یک

موهبت الهی و رحمت الهی است سخنی به گزاف نبوده

است اما بشنوید از زبان یک مرد افغان تحصیل کرده بنام

احمد که می گوید

  (خدادر طبیعت موجودات زیادی آفریده است که اگر هر

یک از آنها نباشد این طبیعت ناقص خواهد بود در حالیکه

اگر کارآرایی هر یک از آنها را بطور جداگانه مد نظر قرار

دهیم  شاید نوعی نقص در آن مشاهده کنیم ولی اگر هر

موجود را به عنوان جزئی از مجموعه ی هستی و موثر در

کل جریان آفرینش بررسی کنیم ان وقت خواهیم دید که

وجود  آن موجود بسیار لازم ضروری ضروری است زن و

مرد نیز همینطورند و اگر هر یک از آنها نباشند زندگی

انسان دچار اختلال خواهد شد پس از نگاه احمد زن بودن

نه تنها جرم نیست بلکه عاملی موثر در جریان کل آفرینش

است

در افغانستان خشونت علیه زن و نادیده انگاشتن حقوق

 ایشان امری بدیهی وآشنا به ذهن است که امار و ارقام

جنایات غیر انسانی علیه این موجود ظریف خلقت بی

شمار است که بنده از ذکر آمار خود داری کرده فقط به

 

به ذکر چند عنوان اکتفا می نمایم

 

ـ خودسوزی ها خودکشی ها خود زنی ها از سوی خود

زنان خشونت مردان نسبت به زنان و زنان از قبیل

مادرشوهر و خواهران شوهر خشونت همجنس به

همجنس

 

ـ  تجاوز و تعدی به حقوق انسانی ایشان حتی به دختران

زیر سن بلوغ 

ـ  عدم رسیدگی مناسب به خواستهای فکری فرهنگی و

معنوی دولت به زنان  و دیگر عوامل

 

اما با توجه به اینها در طول چند سال اخیر آنچه ازخشونتها

علیه زن در افغانستان به دست می دهد بیشتر در مناطق

غربی کشور است از جمله در هرات که زنان این مناطق

بیشتر قربانیان خشونتها وتبعیضات بوده اند که باید گفت

علت این امر ریشه در عوامل گوناگونی داردکه مهمترین

آن به شرح زیر است

 

ـ  زنان این مناطق به دلیل همرزی به ایران و الهام گرفتن

از فرهنگ و اجتماع کشور همسایه ی خود به یک نوع

آگاهی  دست یافته اند یک خودآگاهی به حقوق خود و

آنگاه که در مقام مقایسه بین دو اجتماع افغانستان و

ایران برمی آیند به  بن بست می رسند مقایسه بین

خواستهای خود و خواستهای زنان ایران و چون به خود

آگاهی رسیده اند نمی خواهند در برابر شرایط نامساعد

جامعه ی کنونی خود تسلیم شوند ناچار برای گریز از این

تبعیضها دست به خودکشی خودسوزی و خودزنی و

امثال آن می پردازند

 

ـ  عامل دوم که باز به عامل اول نزدیک است آنکه مردم

هرات از لحاظ فرهنگی در مقایسه با مناطق جنوب و

جنوب - شرقی افغانستان تا حدی رشد یافته ترند به طور

مثال نادیا انجمن شاعر جوان این شهر می خواست

خودش باشد یک انسان یک زن و به عنوان یک انسان زن و

رشد یافته امروزی در محافل مجالس و جامعه حاضر

شده  سخن بگوید و این اندیشه مترقی و امروزی با

اندیشه ی سنتی افغانستان یک نوع استکاک بوجود می

آورد یعنی کسانی مانند نادیا انجمن یا باید با معیارهای

سنتی به مبارزه برخیزند یا قربانی شوند

 

 

ـ  از سوی دیگر مردم این مناطق به خصوص روشنفکران

از همین حوادث تکان دهنده و تلخ استفاده کرده ان را بزگ

جلوه می دهند تا راهی باشد برای روشنگری خانواده ها

و نمایاندن جریان نا بهنجاری که ریشه های استقلال فکری

اندیشه های روشن حرکات آزادی خواهانه و فعالیتهای

زنان را می خشکاند این می شود که ما از مناطق غربی

کشور بیشتر می بینیم و می شنویم

 

ـ  ازدواجهای اجباری ازدواجهای دختران خردسال با مردان

کهنسال بد دادن و امثال اینها نیز اگر چه عاملی مشترک

در- تمامی نقاط افغانستان می باشد از دیگر عوامل رشد

اعتراضات زنان در ولایات غربی محسوب می شود

 

اما چرا در مناطق جنوب و جنوب شرقی افغانستان این

آمار کمتر مشاهده می شود ؟

 

شاید جواب این باشد که مردم این مناطق خواسته یا

ناخواسته به نوعی محکوم به زندگی در یک جامعه ی مرد

سالاری باشند که بیشتر از سایر شهرها و ولایات

افغانستان به چشم می خورداز طرفی آگاهی مردم

این مناطق را پایین نگاه داشته اند آن هم با بهانه هایی

چون تبلیغات کلانهای قوم و قبیله و تبلیغات گسترده ی

بزرگان قوم که زن اجبارا یک زن است وباید در کنج خانه

باشد خانه داری کند شوهر داری کند پسر به دنیا اورد و

اگر دختر بود کلاهش پس معرکه است

غذا بپزد خانه جارو کند و اگر دختر داشت بزرگش کند تا به

زور به شوهر دهد و دختر نیز دم نزد اعتراض نکند و همین

سلسل ادامه یابد و زندگی همین است و باز همین دور

مسلسل همین  !همین دور باطل

 

و زن این مناطق افغانستان زن بودن خود را در این چوکات

پذیرفته است او زن خوبی است چرا ؟ چون اعتراض

نمیکند حق نمی خواهد با آنکسی ازدواج می کند که

پدرش می خواهد آنچه شوهرش می خواهد بدون چون و

چرا انجام می دهد مدرسه هم نمی رود چون کلان قوم

مناسب ندیده است که البته این دلایل مصداقی کلی و

عینی نیست اما وجود دارد

 

سوال دوم با وجود اینکه قانون اساسی افغانستان یکی

از بهترین منشورهای اساسی در میان کشورهای منطقه

است چرا هنوز هم زن افغان نمی تواند به حق خود دست

یابد ؟ و حق خواهی او هنوز در حد یک شعار باقی است ؟

 

جوابها

یک جامعه ی افغانستان هنوز به آن سطح فرهنگی

نرسیده که مو به مو در سطر سطر قانون غور کرده مواد و

تبصره های قانون اساسی را در زندگی خود پیاده کند

برای این مردم هنوز مشکل امنیت خانه درآمد و شغل و

در یک کلام نان و ناموس اهمیت دارد

 

 

دوم نظامات اجتماعی این کشور هنوز سامان مناسبی به

خود نیافته که قانونمند بوده و به آن سویه عمل کند که

بگوییم مثلادر فلان وزارتخانه مشکل ارتشا وجود ندارد چه

رسد به شناختن حقوق زنان

 

 

سوم حقوق زنان اگرچه در قانون به صورت صریح بیان

شده و تساوی حقوق ایشان بیان گردیده اما هنوز هم از

سوی خانواده ها مورد پذیرش واقع نگردیده

 

لذا ما شاهد یک نوع پارادوکس درباره ی ساله زن در

افغانستان هستیم

 

یک هجوم فرهنگ غرب به این کشور که الگوهای زندگی

غربی را در یک جامعه ی سنتی به دنبال دارد

 

دو مساله ی سازمان حقوق بشر که تساوی زن و مرد را

تعیین میکند

 

سه وجود سازمانهای مدنی در این کشور که همه بعد از

انشای قانون جید و روی کار آمدن دولت انتقالی رو به

رشد در این کشور به فعالیت پرداختند و با شعار دفاع از

حقوق انسانی و به خصوص زنان آن هم دفاع آزاد که زن

با سیستم غرب زندگی کند تسریع یافته و طبق معیارهای

غرب مثلا او می تواند حق طلاق داشته باشد حق کار

داشته باشد و حق مشاوره وووووو که می تواند برای

رسیدن به حقوق خود مبارزه هم بکند

 

چهار و از طرفی در قانون اساسی هم که بارها گفتیم از

حقوق زنان دفاع شده است مثلا در قانون به عنوان اتباع

افغانستان یاد شده و اتباع اعم از زن و مرد است

اما

 

وقتی جامعه ی سنتی افغانستان را می بینیم این جامعه

در سطحی نیست که بتواند به این سرعت این همه

تغییرات را بپذیرد

پس باید شاهد پیامدهای این پارادوکس باشیم از جمله

یک خشونت علیه فرهنگ غرب را شاهد باشیم مانند نظام

طالبانیسم و آغاز مبارزه با آزادی ها و حقوق مدنی که در

قانون بری زن در نظر گرفته شروع شود که این قطعا به

ضرر زن و نظام زندگی اجتماعی سیاسی او خواهد بود

دو از سوی دیگر این پیامد منجر به انفجار عقده در بین زنان

می شود مثلا زن افغان در خارج از کشور زندگی می کند

طبق الگوهای دموکراسی غرب که با ساختارهای فکری

جامعه فرق می کند زنی که در لوس آنجلس آمریکا زندگی

می کند با یک نو ع فکر و بینش خاص برخاسته از آن

محیط است پس آیا می توانمتصور شد که یک زن افغان در

پکتیا به همان شیوه زندگی کند؟ آن هم با یک روند سریع

تغییر در چهره ی زندگی اجتماعی اش ؟

 

که بنابراین باید گفت حل این مشکل و پارادوکسها اول نیاز

به زمان دارد و بعد امنیت و آرامش و بالا رفتن سطح

علمی و فرهنگی مردم این است که ما هنوز هم شاهدیم

زن افغان نمی تواند آنگونه که در شعارها ذکر می شود به

حق خود دست یابد اگرچه او مجرم نیست که یک زن

است اما گاه از اولین حق خود که همانا حق مادری است

محروم می ماند و به خاطرهیولای فقر و تنگدستی مجبور

است کودک خود را پاره ی تن خود را به بازار شام برده

چون برده ای در مقابل چند ورق چرکین و پلاسیده

معاوضه کند و تمام محبت خود را به هیچ بفروشد تا شاید

لقمه ای فراهم آید و اشک دیگر کودکش را پاک کند

اما تا ابد داغ حسرت و اشک ندامت قلبش را بسوزاند

+نوشته شده در جمعه 1386/12/17ساعت20:25توسط وحیده | |

 

    خوش ندارم اعتراف کنم .اما  چه کنم ؟دیشب بسیار اشک ریختم 

    چشمانم گواه آن 

    سر شکستم  گریبان دریدم  سینه چاک کردم 

    اعترافم  نشان آن

   چه بنامم ؟ درد .درمان .عشق  یا حرمان ؟ نمیدانم !

    شاید روزمرگی خستگی  یا چیزی شبیه آن

   دلیلش بماند .

   اما سوگند که تا هفتمین آسمان شکستم  تا خدا رفتم .....

    ندید و جوابم کرد.

   و من فدای مهربانی های دامان مادر  که اشک از چشمانم دوخت

   آب بر آتشم ریخت...از می  گفت و از ساغر سرود

    و مرا از فتنه ی مرگ رهانید.

   او مادر است و می داند  چگونه جادو کند

    فدای جادوی محبتت مادر که باز  زندگی بخشیدی .

 

                       ***********

   آتش  رخسار  تو سوزد  دل بیچاره ام

  یا بسوزم  یا بمانم   تا بسازی   چاره ام

  چاره از حد رفت و دل در چار چار  چاره ماند

  بی نوایت کی شود این دل دل صد پاره ام

  سر به صحرا می زنم مدهوش و بیدل پای بند

  روی ریگستان   نویسم  من که  من آواره ام

   با  تو  اما  سایه ی  آرام می یاب د  دلم

   هر کلامت آیتی چون مصحف سی پاره ام

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه 1386/12/06ساعت7:17توسط وحیده | |