تبليغاتX
لحظه های بارانی

لحظه های بارانی

متون ادبی و یادداشتهای نویسنده

 

سلام

 

 

بند دل شهر کنده می شد

وقتی

آخرین سرباز کفشهایش را

محکم می بست

مادر که خدا خدا می کرد

چشمش را به قاب عکس می سپرد

 

امروز

قبرهای بی نشان

خشت های محکم بنا کرده اند

فردا

سربازان نمی میرند  ...

 

+نوشته شده در شنبه 1388/02/19ساعت9:46توسط وحیده | |